جنبش دانشجويي  

محل لوگو

جنبش دانشجويي


این متن شامل 64 صفحه می باشد 

 

- ايران در يك قرن اخير با تحولات جدي سياسي- اجتماعي و فرهنگي روبه‌رو بوده است و آموزش مدرن حضور قشر دانشجو در اين عرصه را تثبيت كرده است. نقش جنبش دانشجويي در اين تحولات را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

- ابتدا اگر بعضي از خصايص عام يك دانشجو، حداقل در شرايط كنوني را برشماريم شايد بتوانيم به تركيب، ويژگيها، جايگاه تاريخي و نقشي كه مي‌توانست در تحولات اجتماعي داشته باشد اشاره كنيم.

به عقيده من سه خصلت مهم را در مورد «دانشجو» مي‌توان در نظر گرفت. يكي عنصر جواني است. وقتي صحبت از عنصر جواني مي‌شود بايد وجه غالب در نظر گرفته شود. بعضي از متفكران اعتقاد دارند كه اگر در تريكب جمعيتي يك جامعه 15 درصد جوانان حضور داشته باشند، نشانه وجود بحران در آن جامعه است. وقتي ما به وضعيت پيش از انقلاب نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم كه تقريباً بالاتر از 50 درصد جمعيت جامعه ما را جوانان تشكيل مي‌دادند و در سال 77، يعني 20 سال پيش از انقلاب نيز جمعيت ايران به جهات سني جوانتر شده است و اين نشانه‌اي از بحران است.

يك جمعيت جوان - گذشته از بحران- به يك آرمان گرايي توجه دارد. جوان بودن جامعه به ويژه در جامعه ما كه دوران گذارش خيلي طولاني شده و توسعه لازم را به لحاظ سياسي، اقتصادي و اجتماعي پيدا نكرده، منجر به پيدايش آرمانگرايي بسيار جدي و وسيعي در قشر جوان مي‌شود و طبعاً اين عناصر مي‌تواند در دانشجو و در دانشگاه خود را لحاظ كند. پس يك عنصر اجتماعي كه به صورت مستقيم با تحولات سياسي و اجتماعي ما سروكار دارد، همين قضيه است.

عنصر دوم كه بايد به آن اشاره شود اين است كه دانشجو با مسئوليت عام خود به جهات اقتصادي و اينكه هزينه‌اش از طرف خانواده يا دانشگاه تامين مي‌شود، اين فرصت را مي‌يابد كه چندان در قيد محافظه كاري ملموس جامعه گرفتار نشود. اين امر همچنين باعث مي‌شود كه دانشجو و ويژگيهاي اصلاح‌گرايي و انقلابي داشته باشد. بايد اشاره كرد كه عدم محافظه‌كاري اقتصادي وجه غالب در دانشجويان است و گرنه طبيعي است كه قشر وسيعي از دانشجويان ما اين ويژگي را نداشته باشند.

عنصر سومي كه به نقش خود دانشجو و دانشگاه بر مي‌گردد، ارتباط و شناختي است كه جوان وقتي وارد دانشگاه مي‌شود با حوزه‌هاي معرفتي پيدا مي‌كند.

وقتي اين سه مورد را با يكديگر جمع كنيم و در قالب عنصر دانشجو در نظر بگيريم، حالتي كلي و خاص به آن مي‌بخشيم.

در جوامعي كه دچار بحران هستند از جمله جامعه پيش از انقلاب و امروز، دو عنصر در تركيب اين سه عامل مطرح است كه مي‌تواند نقش اصلي را داشته باشد: يكي عنصر آرمانگرايي و دوم عنصر انقلابي‌گري يا اصلاح‌گري. ما براي آرمانگرايي و اصلاح‌گري وجه تمايز قائل هستيم، چرا كه هميشه و همواره اين دو بر هم منطبق نيستند.

- به خصايص عام و خاص اشاره كرديد. آيا اين خصايص تابع شرايط و تحولات زماني هم مي‌توانند باشند يا اينكه ثابت و پايدار هستند؟

- عناصر جواني، آشنايي با معرفت جدي و بحث عدم محافظه‌كاري اقتصادي است. حقيقت اين است كه اين دو خصلت آميزه‌اي از خصلت فرااصلي و بومي‌گري است. اين طبيعي است كه در يك جامعه «باز» مثل جوامع اروپايي يا آمريكايي. برخورد با معرفتهايي كه دانشجو در دانشگاه مي‌آموزد (اعم از علوم انساني يا غير آن) متفاوت با شاكله‌اي كه در جامعه وجود دارد، نيست. اين بدان معناست كه اين جوامع با جوامع ما تفاوت زيادي دارند. وقتي فردي كه ريشه‌هاي سنتي دارد از محيط نسبتاً سنتي وارد دانشگاه مي‌شود، قطعاً دچار تعارض‌هاي جدي با محيط جديد خواهد شد. اگرچه مسئله دانش مي‌تواند براي هر فردي تازگي داشته باشد، ولي اين بومي بودن فرهنگ است كه مي‌تواند بر عنصر جواني تاثير بگذارد. اگر بعضي از جوانان را كه امكان تظاهرهاي گروهي اعم از محافل علمي، ورزشي، سياسي و اجتماعي برايشان مهيا باشد در نظر بگيريم، مي‌بينيم كه تفاوت زيادي با جوامع بسته دارند. جواني كه در جامعه بسته زندگي مي‌كند مجبور است سرريزهايش را در محيط دانشگاه متوقع سازد.

- به نكته‌اي اشاره كرديد كه جوان از يك جامعه سنتي وارد يك جامعه نو مي‌شود. آيا اين مسئله تحول‌زاست يا بحران‌زا؟

- جوامع سنتي كه با مولفه‌هاي مدرن برخورد مي‌كنند، نفس عملشان بحران‌زاست، اما اين بحرانها مي‌توانند در درون متضمن تحولات مثبت هم باشند.

- ... چرا و چگونه؟

- مولفه‌هاي موجود در سنت و مولفه‌هاي موجود در مدرنيته- اعم از بحثهاي تكنولوژيكي،

  انتشار : ۹ دی ۱۳۹۷               تعداد بازدید : 433

برچسب های مهم

http://kia-ir.ir

تمام حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به "" می باشد

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما